سفر
به سفر خواهم رفت ....سفری طولانیست
کوله ام از هیچ تهی ست
کفش هایم را هم
نخواهم برد ....خاطرات رفتن ها را
هیچ هم سنگین است
کوله را خواهم بست ....از زمستان دلم ......رهسپار طلوع می شوم
پیله ام را هم خواهم برد ...پر از تکرار مشق پرواز است ..در سفر خوبست
به سفر خواهم رفت ..
پی ریسندن ثانیه ها ...سر دوک زندگی رامی گیرم و میروم
از سرآغاز تا نمی دانم ....تا کجا خواهم رفت ........نمی دانم
گاه گاهی نخ خاطره ای ...پیچ می خورد به پیچک در راه
و دلم می داند بر نخواهم گشت
میروم تا ته تنهایی مرغ دریایی ..که به هیچ می اندیشد
سفرم سبز اگر هم نگذشت ....می روم تا ته نخ در دوک
در کنار شقایقی کوله ام را باز خواهم کرد ...پیله را خواهم برد به بلندای سلسله کوه ها ...جا خواهم گذاشت
خواهم رفت ...خواهم خفت ...
اندیشه نخواهم کرد ...
شاید دیر باشد برای فهمیدن
ومن آن روز مرگ را از نو اختراع خواهم کرد
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 20:50 توسط باران.ستاره.نورا
|