گریه نمیدهد امان...

هزار بار خوندمش و نمیدونم باید چی بگم...

فقط میدونم هنوز که هنوزه دلم میخواد به تو پناه بیارم

با تو حرف بزنم

تو بغل تو گریه کنم...

خیلی حرف هست برای گفتن ولی بمونه به وقتش...

عین بچگی ها

از وقتی متن اخر رو گذاشتم تو وبلاگ هزار بار از صبح سر زدم ببینم خوندیش یا نه میدونم تو راه بودی ها ولی بازم..

ذوق عجیبی دارم مثل اینایی که یه عمر میخواستن به یکی بگن دوسش دارن و روشون نمیشده...

کی میگه اسمش رو نمیشه گذاشت عشق


آرامش

هنوز باورم نمیشه ، هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز دوباره از ته دلت بغلم کنی و همون حس امنیت بودنت رو دوباره با تمام وجودم حس کنم

همیشه حسرت اینکه یه بار دیگه از سر دوست داشتن بهم دست بدی نه برای مردم داری جلو بقیه که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده و دیگه مهم نیست تو هم یه فامیلی مثل بقیه

حسرت انتخاب جای نشستنت تو مهمونیا که دیگه انتخابت کنار من نشستن نبود حسرت با هم هیئت رفتن و دیدن اینکه دوستت کنارت میشینه نه من

من ادم حسودی نیستم ولی همیشه به اونی که کنارته حسودیم شده ...همین چیزایی که شاید برای هیچ کس مهم نیست

کلی فکر کردم و نوشتم پاک کردم هیچ جمله ای نمیتونه حسم رو بهت بگه

حالا که بهترین جای دنیایی بهت میگم

دوست دارم ...

همیشه داشتم .......

داشتنت میارزه به همه داشته های زندگیم .......