از امروزهم میشه شروع کردشاید فردا دیر باشه
یه کم با خودم فکر کردم دیدم شعرای صد من یه غاز من به درد شما نمی خوره
به جای این که وقت مون رو با وبلاگ گردی وشعر واس ام اس بگذرونیم بیاید با هم شروع کنیم
وبلاگ های کتاب شیعه رو به عنوان کسایی که اسم خودمون رو گذاشتیم شیعه به هم معرفی کنیم
امام اول رو که نشناسیم امام زمانم نمی تونیم بشناسیم پس امیدوارم همکاری کنید برام یفرستید بذارم رو وب
اگه کتابی هم خوندید معرفی کنید . بسم اله اول من شروع کردم
http://downloadkitab.blogsky.com /وبلاگ بزرگترین وکامل ترین وبلاگ دانلود کتاب شیعه ....حداقل برای کتاب پیدا کردن کتاب های مرجع که گرون هم هستن وچند جلدی نمی خواد دور خودمون بچرخیم
لینک موبایل اسلامی این وب رو حتما ببینید کامل وعالی بود
می خواهم برایت بنویسم
نیلوفرانه برایت می نویسم .... حقیقتی را که هیچ گاه بر زبان نخواهم آورد
حقیقتی که در مرداب دلم سالهاست کنار نیلوفرهای امیدوار جلوه گری آرمیده
می نویسم..
شقایق وار برایت مینویسم .... حقیقتی را که هیچ گاه بر زبان نخواهم آورد
حقیقتی که داغ شد بر دل شقایق وسر به بلندای کوه غرورت گذاشت...
با آمدن هرنسیمی ...هر صباح برجای خود لرزید
وهرشب داغی بر دلش می گذاشت و روزشمار سکوتش را بر دیوار قلبش خط میزد....
اما هربار که می نویسم
دست خودم نیست ..... بارانی برایت مینویسم ...
کاغذم خیس باران...و حقیقتی که انگار اصلا نوشته نشده
حقیقت احساس من ....
حقیقتی که هیچ گاه بر زبان نخواهم آورد...
تولد یه سالگی
امروز ...سه شنبه ....بیست وچهارم دی ماه ....1392 ....یک سال نوشتیم ,خوندید....
اصلا بیست وچهار دی 91 فکر نمی کردم حال وحوصله نوشتن وبلاگ داشته باشم
اما امسال .....سال عجیبی بود ....سالی که تمام کارهایی که فکر نمی کردم یه روز انجامشون بدم ....انجام دادم ....یه سال پر از تجربه با ارزش هر چند تلخ ....
هنوز هم باورم نمی شه این منم .......پس تولد یه سالگی دو کلام حرف دل رو با تولد دوباره خودم (ستاره) جشن می گیرم
باران عزیز"رئیس بزرگ "دوستای خوبم ...تبریک میگم ..تولدمون مبارک
نیمه گمشده من
مدت ها بود
در کوچه پس کوچه های زندگی
در پی نیمه گمشده ام
خود را به فراموشی لحظه ها سپرده بودم
در پی دیدار معشوق
زنگار از آینه دل نزدوده بودم
خود را در آینه دلم ندیده بودم
امروز که پس از سال ها
به خودم سری زدم
هنوز نیمه وجودم
در کوچه پس کوچه های زندگی
سرگردان است
و من چه پیر و شکسته شدم
در پی آن نیمه گمشده
خرافه
من و تنهاییم با هم سالها کنار پنجره نشستیم و دیدیم آمدن ها و رفتن ها را ……همه مسیر این کوچه را می روند …. گله ای نیست …همیشه مسیر روبرو برای رفتن است …….. و من چشم میدوزم به راه….میبینم آمدن فصل ها را ..گذشتن سال ها را … یاد گرفتم رفتن را …. اما نمیدانم ….نیروی جاذبه عجیبی نمی گذارد بروم ……عجیب امید بستم به خرافه ی شیرین آب ریختن پشت مسافر
لحظه های من
قاب خالی در
گلدان بی گل
ساعت خواب رفته
کفش های خاک گرفته
کلبه غم گرفته
قلب خسته من
همه در نبودنت این گونه
به زندگی پایان میدهند
قافله عشق (اربعین حسینی)
ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدار آمد به منزل کاروان، منزل نگهدار
محمل مران، محمل مران، شهر دل اینجاستاین کاروان خسته دل را منزل اینجاست
اینجا بهار بی خزانِ من خزان شد
از برگﹾ برگ لاله هایم خون روان شد
اینجا همه دار و ندارم را گرفتند
باغ و گل و عشق و بهارم را گرفتند