اواز عاشقانه
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمیکند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
ان گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد کس به داغ دل باغ نداد
ای وای های های عزا در گلو شگست
ان روز های خوب که دیدیم خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
(بادا)مباد گشت و (مبادا)به باد رفت
(ایا)زیاد رفت و (چرا)در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دل ناتمام ماند
نفرین و افرین دعا در گلو شکست
تا امدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:52 توسط باران.ستاره.نورا
|